تبليغاتX
برای او که تنهایم گذاشت


برای او که تنهایم گذاشت

چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

 

مي خواهم عشق بماند و اشك بماند و لبخندي كه هديه ي لبهاي توست مي خواهم تو باشي و من باشم و زندگي و سيارگان سرشاري از انعكاس ما

 

عزیزم عشق را با تو معنا کردم

ای بهـتــــرين يــار ... ای اميـــد آينـده مبهم ، باور کن که بدون تو اين سرزمين قفسی بيش نيست . اين دريا ، اين آسمان نقاشی بی احساس اند که نمی فهمند من دنيا را فقط با تو می خواهم . من زندگی را ، عشق را با تو می خواهم . روزي نيست كه بر دل من ، شوق زندگي نبخشي توي آسمون قلبم ، مثل خورشيد ندرخشی روزي نيست كه مهربونيت ، رو دلم اثر نذاره دست پر عاطفه تو خبر شادي نياره كوتاهي از دل منه ، از تو اگه موندم جدا نه با توام نه از تو دور،  دوستت دارم عشق بی همتایم

عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و با شكوه تر از هر منظره اي ميباشد تو دنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من آن را كشف كردم به اندازه همه ي دنيا دوستت دارم و به اندازه ي همه ي پرستشگاه ها مي پرستمت و به اندازه ي تمام ستايشگران ستايشت مي كنم اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تكه قسمت كنند هر تكه آن با صداي بلند فرياد ميزند تو را دوست دارم اي عشق من دوستت دارم نگاهم تا ابد تا لحظه روئيدن مطلق به دنبال نگاه تو خواهد بود

  

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 10:28 توسط یه قطره بارون | |


دیرگاهیست در درونم غوغایی برپاست... آن روز که صدایت در وجودم طنین انداز شد، شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی نهاد...!     تانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق، خود را در پستوی زمان تنها حس می کنم...
چشم هایم دیگر از آن من نیستند... هیچ نمی خواهند... جز تو!   هیچ نمی بینند... جز تو!
دست هایم... به امید نوازش پلک هایت با من همراهند...!
و پاهایم... نمی دانم مرا به کجا می برند... شب هنگام در جستجوی تو، مرا به دل سیاهی می کشانند...!
بند بند وجودم به انتظارت نشسته است...
کاش بیایی و مرا از این التهاب رهایی بخشی.....!

فرشیدم.. عزیزم ..جانم.. عشق من..تا بی نهایت عشق دوستت دارم

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:4 توسط یه قطره بارون | |


Design By : Night Skin