برای او که تنهایم گذاشت
چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

و تو ، تو بی من ومن بی تو چه سخت ميگذرد
قدم زدن ثانيه ها و دقيقه ها بر روی ديوار های خالی و ترک خورده ی دلم
و بی تو چه سنگين ميبارد برف ساليان دراز
بر فراز قلّه ی غم و دلتنگی ام
و بی تو تک تک نفس هايم در هاله يی از مه
از دورم در گريزند
و بی تو ديگر حتی دستانم قدرت کلام ندارند
لفظ بيان را فراموش کرده اند
مدّتی ست باران دلم ديگر شوق باريدن ندارد
تمامی ابر های آسمان عشق ام دودی شده اند
و بی تو ديگر حتی چشمانم هم توانی ندارند برای باز بودن
برای نگاه
بهار قلبم چه زود به زمستان رسيد
و باران نگاهم به برف
بی تو ، تک تک با تو بودن ها
يادگار زخمی ست با دردی شيرين
آخرين نگاهم را ديدی ، امّا رازشان را نخواندی
آخرين اشکم را ديدی ،ولی .......
از سنگينی غمم چيزی نپرسيدی
و اينک مدّت هاست که خاموشم
ديگر حتی برقی در نگاهم روشن نميشود
عشق و احساس از کالبد تنم بيرون رفته است
و تنها عروسکی شدم با دو چشم بدلی
و من ، من بی تو 
| Design By : Night Skin |


